تبليغاتX
___+بلوچستان----گدروزیا+___
بلوچ نگین اریایی
 سیری در تمدن بلوچستان
ماههای بلوچی

 

هر قوم و ملتي از قديم الايام ماههاي مخصوص به خود را داشته‌‌اند و قوم بلوچ نيز يكي از اين اقوام است كه ماههاي مخصوص به خود را دارد و اينكه تعدادي از ماههاي آن مشابه زبان فارسي است دليل بر اقتباس آنها از فارسي نيست، چرا كه اين دو قوم هر دو ريشه آريايي دارند و اشتراك واژگان و كلمات در اين دو قوم مشتق از زبان پهلوي است كه زبان مشترك ايراني‌ها بوده است.

1. مهرگان Mehregan معادل فروردين: زماني كه هواي خوب و معتدل ناگهان به مدت سه روز سرد مي‌شود و با توجه به ضرب المثل‌ بلوچي براي زمان شروع اين ماه «تي توك كه ارهنارو، شنك ار تلارو» منظور موقعي است كه درخت انار شروع به شكوفه دادن كرده و بزهاي كوهي مي‌زايند. اين زمان بدترين موقع براي شكار است، چرا كه باعث مي‌شود شكارها بوي شكارچيان را احساس و فرار كنند.

 

2.   زرد بهار  Zard bahar معادل ارديبهشت: موقع گرايش سبزه‌هاي اوايل بهار به زرد

 

3     . گدگ ترك Gadag Terakk معادل خرداد: وقتي كه پوست بادام‌هاي كوهي شروع به تركيدن كرده و مي‌افتد.

 

4. هادر Hader معادل تير: موقع رفتن عشاير به شهر براي جمع‌آوري خرما و وزش باد لوار كه باد گرمي است و باعث پخته شدن خرماهاي نارس مي‌شود

.

5.    هامين Hameyn معادل مرداد: موقع رسيدن خرماها

 

6.    ايرهت يه بهبو Eyraht Ya bohbo معادل شهريور: موقع جمع‌آوري خرما

 

7.    بهشت Bahest معادل مهر: موقع شخم زدن زمين براي كاشت جو و گندم

 

8.    وردارك  Wardarok معادل آبان: موقع برگ ريزان

 

9.    مزرء Mazra معادل آذر: موقع شروع سردي

 

10. دي Day معادل دي: موقع شروع چله زمستان

 

11. مردار Mordar معادل بهمن:موقعي كه درختان خشكيده بر اثر سرماي شديد چله زمستان به صورت مرده معلوم مي‌شوند.

 

12. شهريرSahreyr معادل اسفند:  موقعي كه شدت سردي هوا پايين آمده و هوا مطبوع و دل‌انگيز مي گردد

 

 

بازیهای محلی:

 

 

دبل dabal

بازي بسيار جالب، رقابتي و مهارتي است، موفقيت دراين بازي نيازمند تلاش و مهارت زيادي است. وسيله بازي در دبل دو قطعه چوب صاف هستند كه اغلب از شاخه درخت انار، كنار، گزو يا نخل بريده مي شوند. طول قطعه بزرگتر ( ماتيك[1] Matik ) تقريباً 50-40 سانتيمتر مي باشد و قطعه كوچكتر(چوكيك[2] Cokik ) اغلب  و به ندرت  اندازه ماتيك مي باشد. نحوه بازي به اين صورت است كه براي شروع بازي شياري كوچك به عمق تقريباً 7-5 سانتيمتر در زمين ايجاد مي كنند، طوري كه اگر چوكيك را در يك طرف شيار قرار دهيم حداقل  آن بيرون باشد. تعداد بازيكنان دبل حداقل 2 و حداكثر 6-4 نفر مي باشند. براي شروع بازي پس از ياركشي به قيد قرعه يك گروه بازي را آغاز مي كند، به اين ترتيب كه بازيكن چوكيك را به صورت بعلاوه و تقاطعي روي شيار قرار مي دهد و يك سر ماتيك را در دو دست گرفته و سر ديگر را درون شيار و دقيقاً زير چوكيك قرار مي دهد. بازيكنان گروه حريف در جهت شيار از او فاصله گرفته و رو به شيار آماده مي‌شوند تا اوچوكيك را پرتاب كند يا به اصطلاح حاضر بدهد. پس از آن كه گروه حريف اعلام آمادگي كرد، بازيكن با تمام توان چوكيك را به وسيله ماتيك به جلو پرتاب مي كند و بازيكنان حريف سعي مي كنند قبل از افتادن چوكيك به زمين، آن را در هوا با دست بگيرند. اگر موفق شدند، بازيكن در اين دور شكست خورده حذف مي شود و نوبت به يار هم تيمي او مي رسد، ولي اگر موفق نشدند چوكيك را در هوا بگيرند و چوكيك بر زمين افتاد، بازيكن اين بار ماتيك را مثل چوكيك روي شيار قرار مي دهد و بازيكنان حريف به وسيله چوكيك، ماتيك را هدف مي گيرند كه اگر چوكيك به ماتيك بخورد، بازيكن از دور بازي حذف مي شود در غير اينصورت بازيكن يك سر چوكيك را در شيار قرار داده وبا ماتيك به سر ديگر آن كه به طرف بالاست ضربه مي زند و وقتي كه چوكيك به هوا پرتاب شد، به وسيله ماتيك دوباره در هوا به آن با تمام توان ضربه مي زند تا به فاصله دورتري برود. در هر بازي بازيكن مي تواند با ماتيك سه ضربه به چوكيك بزند، پس از اتمام سه ضربه بازيكن فاصله بين شيار و چوكيك را در ذهن خود محاسبه كرده و عددي را كه بايد در 5 بخش پذير باشد اعلام مي كند. بازيكنان گروه حريف در صورت معقول بودن با اين عدد موافقت كرده و دوباره ماتيك را كه روي شيار قرار گرفته از همان فاصله هدف مي گيرند. اگر موفق به زدن ماتيك شدند، بازيكن از دور بازي خارج مي شود اما در صورت عدم برخورد چوكيك با ماتيك بازي به همان روش قبلي ادامه پيدا مي كند و تا زماني كه بازيكنان گروه حريف موفق به زدن ماتيك روي شيار نشوند و يا فاصله بين چوكيك و شيار كمتر از 5 نباشد، بازيكن بازي را ادامه مي دهد در صورت عدم موافقت گروه حريف فاصله مورد نظر طبق جدول زير اندازه گيري مي شود، اگر پس از اندازه گيري عدد پيشنهادي به دست آمد بازي ادامه مي يابد، درغير اينصورت بازيكن حذف مي شود و نفر بعد بازي را آغاز مي كند. وسيله اندازه گيري فاصله بين چوكيك تا شيار بستگي به تعداد برخوردهاي چوكيك و ماتيك در هوا قبل از افتادن به زمين در هر بازي دارد. در صورتي كه بازيكن در هوا موفق به زدن يك ضربه به چوكيك شود وسيله اندازه گيري ماتيك است، اگر موفق به دو بار زدن چوكيك در هوا شد وسيله اندازه گيري چوكيك است.

«جدول اندازه گيري فاصله»

تعداد دفعات برخورد چوكيك و ماتيك در هوا

يك دفعه

دودفعه

سه دفعه

چهار دفعه

پنج دفعه

وسيله اندازه گيري

ماتيك

چوكيك

هسته خرما

دانه برنج

عدس

در دبل بازيكنان عددي را قبل از شروع به عنوان امتياز نهايي تعيين مي كنند، مثلاً 2000 يا 5000 و هر كس ( گروه ) زودتر اين امتياز را كسب كند، برنده بازي شناخته مي شود.

 


[1] - مادر، چون چوب بزرگتر است به آن چوب مادر مي گويند.

[2] - بچه، چون چوب كوچكتر است به آن چوب بچه مي گويند.

 

زمین شناسی

 

بلوچستان:

 

بيشتر سرزمين بلوچستان در دوران هاي گذشته زيرآب بوده و با گذشت زماني طولاني از زير آب بيرون آمده است. خاك زمين هاي جنوب نيكشهر و برخي از برجستگي هاي اين منطقه كه از شن و ماسه پديد آمده است و آكنده از سنگواره هاست، اين نظريه تأييد مي كند. سرتوماس هولديچ در كتاب نقاط مرزي هندوستان، مي نويسد: «پشته ها و توده هاي خاك رس مطبّق و مضرّسي كه در سواحل بلوچستان زياد است و بعضي نقاط آن كه همچون ستون فقرات نهنگ شكل گرفته است و همچون نمك هاي لزجي كه در جاي جاي اين منطقه ديده مي شود، نشان دهنده آن است كه در دوران هاي گذشته، اين سرزمين را آب پوشانده بوده است. مطالعات زمين شناسي كه در منطقه بلوچستان به عمل آمده است، بيانگر آثار رسوبات مختلف از دوره هاي اول تا چهارم زمين شناسي در اين منطقه است. در بلوچستان پرمو- كربنيفر به وسيله آهك هاي محتوي (fusulinides ) مشخص مي شود اين آهك ها به شكل يك برآمدگي نوك تيز از وسط شيت هاي ترياس ماشك در دره مرتفع ذهوب نزديك مرزپيشين بيرون آمده است. در شمال شرقي بلوچستان، نزديك مرز افغانستان، ترياس فوقاني به وسيله هزار متر شيت هاي محتوي Monotis مشخص شده است .«لياس» بلوچستان، شامل هزارمتر آهك ها و شيت هايي مي باشد كه در برخي نقاط داراي سنگواره است. در بخش مرزي ايران و افغانستان آهك هاي داراي هيپوريت كه تا درياچه هامون سيستان گسترش يافته است، وجود دارد دراين ناحيه Hippurites verdenbur gikuhn را تشخيص داده اند اين طبقات به سوي مشرق تا افغانستان ادامه مي يابد.

از سفيدابه تا حرمك و سپس در سراسر توده هاي كوهستاني كوه ملك سياه شيت هاي رنگارنگ، سنگهاي آتشفشاني ماسه سنگ ها و بندرت عدسي هاي آهكي خردشده ديده مي شود. اين سنگ ها در سطح بياباني كوهستاني و مرتفع به شكل بريده بريده ظاهر گرديده اند.

ميان سفيدابه و حرمك، آهك هاي محتوي نوموليت هاي كوچك در غرب ارتفاعات پيرامون جاده وجود دارد، گرچه تعيين گونه اين نوموليت ها ممكن نيست ولي بسيار پرارزش هستند و عمر قسمت بالايي فليش ( سنگ هاي رسي ) آتشفشاني را كه روي آهكهاي Rudist دار قرار دارد، مشخص مي‌سازند. اين فليش آتشفشاني، متعلق به كرتاسه بالايي و ائوسن است.

توده‌هاي سرپانتنيني كه در مجاورت آن قرار دارد، نيز متعلق به كرتاسه است وداراي اهميت اقتصادي مي باشد، زيرا از لحاظ نهشته هاي كروميت، بسيار غني است. اين بستره كه مسلماً نوموليتي است در فاصله 125 كيلومتري نهشته‌هاي لوتتي كه محتوي Nummu lites perforatus است و در كوههاي بلوچستان، در شمال شرقي شهر زاهدان واقع است قرار دارد. وجود دوره نوموليتي و بويژه دوره لوتتي در شرق ايران از شمال تا جنوب تأييد شده است. در دوره نوموليتي بلوچستان، فعاليت هاي متعدد آتشفشاني چه در ائوسن و چه در اوليگوسن تشخيص داده شده است. اين فعاليت آتشفشاني مربوط به قسمتي بوده است، كه فليش آتشفشاني از كرتاسه بالايي تا پايان دوره نوموليتي در شمال و شمال غربي بلوچستان وجود دارد.

در قسمت جنوبي تر ميان حرمك و زاهدان جاده آسفالته از كوه ملك سياه كه از فليش تشكيل شده است، مي گذرد اين فليش از 1500 متر روانه ها، توف‌هاي آتشفشاني، شيت هاي رنگارنگ، ماسه سنگ ها و به ندرت عدسي‌هاي آهكي تشكيل شده است كه همه آنها چين خورده و فرسايش يافته‌اند و رگه هايي از كوارتز، آنها را قطع كرده است. دردامنه شمال شرقي اين قسمت نوموليت هاو آلوئولين هاي غير مشخص و يكي از توتياهاي دريايي موسوم به Arachnio pleurus semireticulatus در ائوسن زيرين كشف شده است. در كوه شتران ( شتري ) طبقات آتشفشاني، بازالت، آندزيت، داسيت، ايگنمبريت و توف هاي بمب دار يافت شده است. و به خوبي معلوم مي شود كه از كرتاسه بالايي، دريايي جوانتر بوده و بيش از ميتوپليوس تشكيل شده است. در بعضي نقاط، طبقات آتشفشاني، آهكهاي محتوي آلوئولينها و نوموليت هاي ائوسن زيرين و شايد مياني را پوشانيده است. بنابراين، به نظر مي رسد كه اين طبقات آتشفشاني كه در بخش بزرگي از سرزمين ايران شناخته شده است، متعلق به دوره ائوسن و حتي اوليگوسن باشد، از اين رو مي توان گفت كه دوره نوموليتي دريايي و ائوسن مياني بويژه در همه مشرق بلوچستان با دورخساره متفاوت وجود دارد، يكي رخساره كاملاً آهكي در شمال و ديگر رخساره فليش در جنوب، نزديك زاهدان، با توليت بزرگي وجود دارد كه گرانيت آن در فليش نفوذ كرده است. درمكران نيز سنگ هاي ائوسن دريايي ديده مي شود كه از ماسه سنگ ها و شيل ومارن تشكيل شده اند و ميتوان رخساره فليش را به آنها نسبت داد، ولي سنگهاي آتشفشاي در آنها ديده نشده است. در ناحيه غربي بلوچستان دردرون شبه فليش هاي ائوسن - اوليگوسن، مقدار زيادي از بلوك سنگ هاي بيگانه مشاهده مي شود كه مورفولوژي آنها بسيار مشخص است، زيرا در برابر فرسايش، مقاومت بيشتري نشان داده اند. اين بلوك ها از جنس سنگهاي آذرين (اولترابازيك ) و رسوبي است. درارتفاعات بشاگرد، بلوك سنگ بيگانه اي از جنس آهك ديده شده است كه سن آن پرمين است، اين واحد كه گسترش زيادي دارد با دگر شيبي روي آميزه رنگين قرار گرفته است.

 

گاندو:

 

گاندو (Crocodylus palustris) یا تمساح پوزه‌کوتاه، بزرگ‌ترین خزنده ایران است که در ناحیه بلوچستان دیده می‌شود.

زیستگاه اصلی این تمساح ۳۸۰ هزار هکتار مساحت دارد که بخشی از آن در چابهار و بخش دیگر آن در شهرستان ایرانشهرقرار دارد. بیشتر این تمساح‌ها در برکه‌های میان راسک و باهوکلات و باتلاق‌های دلگان و کلانی متمرکز هستند. طول این جانور تا چهار متر است. این خزنده بازماندهُ خزندگانی است که حدود ۲۶۵ میلیون سال پیش می‌زیسته‌اند.

این تمساح دارای پوزه‌ای پهن است که فک بالایی ۱۹ دندان و فک پایینی ۱۵ دندان دارد. در قسمت پشت سر و در ناحیه گردن دو جفت صفحه شاخی بزرگ دیده می‌شود. دارای پاهای کوتاه بوده و پنج انگشت منتهی به ناخن‌های بلند در پاهای جلوئی و چهار انگشت منتهی به ناخنهای کوتاه تر در پاهای عقبی دیده می‌شود. رنگ عمومی بدنش زیتونی تا قهوه‌ای بوده و شکمی بدون فلس و به رنگ سفید متمایل به زرد دارد.

 گاندو؛ پاسدار بركه‌ها
 بلوچستان تنها زيستگاه گونه كروكديل ايراني است. «گاندو» نامي است كه اهالي منطقه بر اين خزنده گذاشته‌اند.
رودخانه‌هاي سرباز، باهوكلات، كاجو، آزادي و برخي رودخانه‌هاي سيستان و بلوچستان به زيستگاه اين جانور تبديل شده‌اند.
مردمان بومي، گاندو را حيواني مقدس و خوش‌يمن مي‌دانند و به اين باورند كه گاندو نگاهبان بركه‌هاي آب شيرين است و چنين باور و اعتقادي راز بقاي كروكديل ايراني است. براساس آخرين سرشماري در حال حاضر حدود 120 تا 130قطعه «گاندو» در منطقه  بلوچستان يافت مي‌شود

 

 شعر بلوچی:

 

اول توسيپ ته را لا يك انت پروردگار 

                                               هردَم ، شپءُ روچ بيكرار

دوّم په تي آحرين پيگمبرءَ   

                                           كه ما هستين كيامتءَ آئي ميار

ته روچءِ كه اي جهانءِ تها زندگين        

                                           يا رب كنين ما تهناته را توار

په تي ذاتءِ لايزالءِ حاطرءَ                        

                                             جنگءُ پتنهءَ پمّا ميار

مني دانشگاهي اين براسءُ گهار                 

                                           گوندطين كسهءَ چه من گوش بدار

كسه چه بلوچءِ گيرتءُ مرديءَ  

                                          وكتي كه براسي بيت بي جاهءُ دوار

روچِي كه بلوچءِ دژمنءَ كيت به آئي سر

                                        اي دگران دژمنءَ كننت توار

هرچنت كه شي تي دژمن انت

                                      هنو توكمّي وتي دستءَ بدار

هنو كه شي مني گسا انت         

                  آئي هست انت مني ميار

بزو و تي لشكرءُ وتي ملّتءَ      

                                     زوت برو كه نيست انت ادا تئي دوار

دژمن چَه جنگءِ كينگءَ   

                                     گُشي كه آرا زوت پمّن بيار

 

اگن نه تباهيءُ جنگءِ جورطءَ كنان 

                 كُشان چه تيءُ چه آئي چُنت هزار

پسو دنت، پروا نداري په تي سرءَ    

                 آ  كه په كمكءَ بيت تيار

اگن كُشگ بَنت كل مني راجءُ سياد   

                           شي مني پونزانت ، نه كناني تي كِرّءَ سُوار        

هنو كه به تي پادءَ بسته كمان   

                اگن توان ءِ بكن منا وارءُ زار

چه دَورءِ كديم دورْءِ دوْر     

                                 اي حصلت بلوچي ، منته پمّا يادگار

شِرءَ چه من بزانت كُل جهان

                                كه ما را مردي حصلت ، هست انت بي شمار

يكء چه مي گهترين رسمءُ عادتان       

                         كه هچ گارءَ نبيت، هست انت ميار

اگن روچءِ ويل كنين اي رسم و عادتان

                                    مگه ما هم مرين ، چِي جهانءَ كنين لدطءُبار

اي بلوچءِ راج، چه سرحد ته مكران

                            تِراكسم،په تي گيرتءَ كه بَي تي براسءِ

گمگسارزندءَ بَي ، زندءَ بَي اي بلوچ

                                   ته جهان هستءُ هست انت اي روزگار

اگن مروّت چه تو ، تي مردانگي   

                                 هستءِ بري جهانءَ ته تهنا راج بركَرار

اي بلوچ بزو پنتان «خيراللهي»

                                كه تي و شيءُ آباديءَ كشيت انتظار

 

از مکان و مسکن و مأوای حاصلخیز او              از کویر و ساحل بحر عمان گویم سخن

از فراز کوه تفتان ، اژدهای آتشین                سرد و آرام با دلی آتشفشان گویم سخن

من ز بزمان و شکار و صید و آب معدنش            از جبال زنده سر بر کهکشان گویم سخن

از دیار پیپ ، فنوج ، آزباگ و کوه سفید                 معدن نفت ، طلا و برلیان گویم سخن

من ز بنت میر قنبر ، نیکشهر و قصر قند              من از ان پاینده مرد جاودان گویم سخن

زان همه آب روان ملک بمپور بحرگون              بس لطیف و نرم مثل پرنیان گویم سخن

ارض حاصلخیز و آن رودخانه پربرکتش             غله را انبار همچون سیستان گویم سخن

بخش سربازم بهشت خطه زرخیز من                 باغهای سبز آن، چون بوستان گویم سخن

از دیار پیشین وخاک زر باهوکلات                   من ز خاکی که نباشد مثل آن گویم سخن

چابهار و بندر آزاد و بحر پر خروش                       از کنارک این دیار مرزبان گویم سخن

از سفالکاران سرباز وسراوان سر فراز                   مردمان بی ریا وکاردان گویم سخن

از دلاور مردم سرحد ، خاش و زاهدان               از برای خاک میهن جانفشان گویم سخن

 ازجنوب شرق ایران از هوای گرم گرم             چون دل این مردم خونگرممان گویم سخن

مسکنم ، تاریخ گوید ساحل بحر خزر                 چون همان دریادلان قهرمان گویم سخن

سامی ام گویند ، اما آریائی زاده ام                           بازبان آریائی همچنان گویم سخن

سرزمینم راعرب خواند، مکا با ضم میم                 وز مکوران خاک پاک مکران گویم سخن

تازیان را چ نباشد ، نام من گوید بلوش                این چنین اسمی ز تورات زمان گویم سخن

هموطن با ضم ب گوید ، بلوچ نام مرا                     من به فتح ب و لام عیان گویم سخن

پاکزاد فردوسی در شاهنامه، از کوچ بلوچ             ذکر خیری کرده ، من از این وآن گویم سخن

شاعر طوسم ، سگالنده همی خوان مرا                با عدوی خاک میهن از تئان گویم سخن

سر ز راه خاک موطن، کی کنم هر گز دریغ                 عرصه پیکار را چون قهرمان گویم سخن

کیش من اسلام می باشد ، زبانم آریا                    رایت اسلام را چون پاسبان گویم سخن

هنگ جمازم بود، نقش ستون  بیستون                   من زدور داریوش و آن زمان گویم سخن

دفن شد در زیر خاکم لشکر اسکندری                        از نبرد و کارزار بی امان گویم سخن

زیر پایم فرش کردم لشکر ، حجاج را                    آنچنانکه برگ ریزد در خزان گویم سخن

لشکر صفاریان را در سراوان ، شهر جالق             کرده ام تدفین ، من از ان مکان گویم سخن

از جدال تن به تن با پیر استعمار ، من                  از بلوچ ، چاه تمین و زاهدان گویم سخن

دیلمی ها لشکری از قوم من در فوج  خود              داشتند ، زان لشکر پیل دمان گویم سخن

از جلال الدین خوارزمی، با قوم مغول                 من حمایت کرده ام تا پای جان گویم سخن

از شکست گنجعلی ، والی شاه عباس ، من              با تو از شمس بلوچ پهلوا ن گویم سخن

نارواها دیدم از قوم مغول ، بی حد من                    از جفا و جورشان، من با فغان گویم سخن

دفع شر اشرف افغان را ، در کوه سفید                   من نمودم مثل آن شیر ژیان گویم سخن

از جفا خوردم اگر آن سیب زهر آلوده را                 از امیر غزنوی ، در اصفهان گویم سخن

کشتن نادر ، سپس تا عهد شاهان قجر                    داد خود بگرفته ام ، از دشمنان گویم سخن

قلعه بمپور ، کو ساید سرش بر کهکشان                 هر ستون را بود ، صد داستان گویم سخن

تازیانه خورده ام ، از دشمنان بسیار من                  از نشان ظلمشان ، بر پشت جان گویم سخن

باز کرد یوغ اسارت ، انقلاب                               با سپاس زان ، خدای لامکان گویم سخن

سخت بیزارم من ، از کار خلاف و هرزگی              مرد کارم ، از برای آب و نان گویم سخن

سرزمینم مستعد ، و مردمانم  با هنر                        با مردمان دنیا ، همزبان  گویم سخن

گر بود ابزار کارم ، در امور صنعتی                    در جوار ، ملک چین واصفهان گویم سخن

دختران با هنر ، گلدوز و سوزن کار من                منحصر تنها به فرد ، از کارشان گویم سخن

رودهای دامن ، بمپور ، سرباز و نهنگ                 جاریند ، افسوس من تشنه لبان گویم سخن

قلعه پهره ،  که از قاجار باشد یادگار                      از بن این برج  ، عهد باستان گویم سخن

قادر ، اندر بارگاه  موطن  آزادگان                          با سری تسلیم ،  بر این آستان گویم سخن

 

همدل و همیارین بلوچ

دلگوش کن گپے بلوچ

گپ اون دو انت،چار انت بلوچ

پر تو سلام اے راج بلوچ

تو چاکرے اوبادگء

میر هملء تو وارس ء

هر بزگی تو اوپاراتگ

باهوٹء سر تو پلگاراتگ

تو بندیگ نداتگ دژمنان

په آجویی سر تے شتگ

او بلوچ

همدل و همیارین بلوچ

آتکگ کدین اے ویل بدین ؟

چمدارء و پنڈے چرپین دپار

کشے تریاک و جنے زنڈین دپار

افسوس مناں بژنیگ هزار

گون تو کناں من واه و زار

ڈیه ات شتگ رهن انت ڈگار

دلجم نهے تو لوگا وتی

اوه بات په من اوه بات په تو
 

می امیتین...

اول دین سلامی اسلام رهروان

آ ملک مردمان کانون مستران

صد سلام بیت پر شما و یک سلامی دیم به دیت

صد پیام بیت پر شما و یک پیامی دیم به دیت

ما ادا درس وانگین و انتظار کشگین

انتظارنت اش جوانان یک جوانی دیم به دیت

 

***

ما ادا پ ای امیتا اتکگین و نشتگین

ملک و مردم انتظارانت زانتکاري دیم به دین

ما ادا درس وانگین و انتظار کشگین

می امیتین اش جوانان یک جوانی دیم به دین

ما ادا پ سر بلندی، نیک نامی آتککین

می امتین ملک توکا نیک ان نام دیم به دین

ما ادا پ علم واستا یک پ یک جهد کنین

می امتین ملک توکا جهد کار ء دیم به دین

ما ادا پهک چو برات چو گهارا نشتگین

می امتین ملک توکا زر نگار ء دیم به دین

هر بلوچن بی بی ء هست ما گهاری زانگین

می امتین ملک توکا یک گهار ء دیم ه دین

هر کسا یک مشکل ء بیت یک پ یک درد وار بین

می امتین ملک توکا درد وار ء دیم به دین

وشیانی وهد که کیتین ما ادا وش حال ء بین

می امتین ملک توکا وشین حالء دیم به دین

گن مصیبت جفاهان ما ادا بین سازگار

می امتین ملک توکا سازگار ء دیم به دین

یک ء دگر حبران یک پ یک گوش کنین

می امتین ملک توکا یک گشوک ء دیم به دین

ما ادا پهک چو تپاکن، در چک دوستی کشتگن

می امتین ملک توکا یک کشوکی دیم به دین

تو مکن باسط وتا دور اش بلوچ ء ملت

چو مزور پر وت جفاه سهت سور علت

من دلا زانان اگر من دور به بان اش ملت

پر وتن زرتک  جفاه  سهت سور علت

 

|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
 بلوچ و بلوچستان
محمد حسین اکرم بر نویسنده بلوچ اطلاعلاتی در مورد بلوچستان به ما میدهد که بنده مختصری از ان را در وبلاگ خویش می نگارم:

 

چون همواره مردم غيور بلوچستان ظلم و جور حكام و سلاطين ستمگر زمانه را بر نمي تابيدند و در مقابل آنان قدعلم مي كردند، اين خطه از ايران زمين همواره كانون توجه اربابان قدرت بوده ومدام مورد تاخت و تاز آنان قرار گرفته است كه مردم بي گناه و بي دفاع را به خاك و خون كشيده ودستگاههاي ظلم و جور آنان چيزي جز خرابي و بدبختي براي اين منطقه به ارمغان نداشته اند.

بلوچ_مهرنهاد

 ماركوپولو نيز از بلوچستان با عنوان «‌كسمكوران» ياد مي كند. اما قرن ها سرزمين كنوني بلوچستان «مكران» ناميده مي شده و جهانگردان عرب نيز از آن به نام مكران ياد كرده‌اند. در مورد نژاد بلوچ نيز آنچه مورد توافق اكثر نويسندگان و جامعه شناسان است، نژاد آريايي مردم بلوچ است و به سبب موقعيت جغرافيايي منطقه، قوم بلوچ نژاد خود را به خوبي حفظ كرده است. كميسيون ملي يونسكو درباره نژاد بلوچ مي گويد : «بدون شك قوم بلوچ از همين اقوام آريايي جدا شده و پس از گذشتن از مناطق شمالي به جنوب آمده اند و قرابت زبان بلوچي با زبان باستاني مويد اين تصور است».

 دكتر ايرج افشار درمورد بلوچستان وتمدن ديرينه آن مي نويسد: «قوم بلوچ ايراني نژاد و همانند كرد، تاجيك  شعبه اي از نژاد آريايي هستند».

پروفسور سرهانري راولينسون در تحقيقات خود بلوچ راتيره اي از اقوام آريايي دانسته است. اكثر پژوهشگران ايراني و خارجي معتقدند كه نژاد ايراني خاصه نژاد بلوچ از زيباترين نژادهاست وبه قول اوژن او بن فرانسوي در سلسله جبال غربي و جنوبي كردها، لرها و بلوچ ها از نژاد خالص ايراني مي باشند كه كاملاً دست نخورده مانده اند.

كلنل ديمز از طريق علمي عنوان مي كند كه دانشمندان جمجمه بلوچ را از نوع پهن سران ايراني مي دانند،او ادامه مي دهد اگر خصوصيات مغزي و جسمي بلوچ را در نظر بگيريم بايداو را ايراني نژاد و مانند تاجيكان و ديگر مردمان فلات ايران بدانيم.   .

 

در مورد زبان بلوچي بايد گفت كه ريشه زبان بلوچي  تحت عنوان شاخه اي از شعبه فارسي گروه ايراني خانواده زبان هاي هند و اروپايي طبقه بندي شده است.

 جان محمد نويسنده بلوچ پاكستاني، بلوچي را شاخه اي فرعي از شاخه فارسي زبان هاي ايراني مي‌داند. با اين حال بلوچي با فارسي كهن پيش از اسلام ( پهلوي، اوستايي، مادي‌) رايج در دوران مادها، هخامنشيان و ساسانيان نزديكي بيشتري دارد، به همين دليل در زبان بلوچي مي توان واژه هاي فارسي كهن بيشتري پيدا كرد تا در زبان فارسي كنوني.

 

 امير توكل كامبوزيا محقق كرد تبار ايراني نوشته است: «‌اگر شما فرهنگ زبان پهلوي را در مقابل يك فرد بلوچ بگشاييد و لغاتي از هر صفحه آن پيدا كرده و به او بگوييد، او خواهد گفت: آقا زبان پهلوي يعني زبان بلوچي».

دكتر حسين بر مي نويسد: «زبان بلوچي تا قرن نوزدهم ويژگي هاي خاص خود را به صورت زبان گفتاري حفظ كرد، دراين دوران افسران و دانشمندان حكومت استعماري انگليس براي اولين بار دستور زبان بلوچي را تدوين ويك فرهنگ لغت ومجموعه اي از ادبيات و فرهنگ عامه را گرد آوري كردند.

 آثار موكلر، ديمز، گيلبرستون، پيرس، ليچ وديگران اولين مطالعات سيستماتيك درباره زبان وادبيات بلوچي بود.

|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388  |
 بلوچ هاي ايران
بلوچ ها نژاد گسترده اي هستند كه در اصل ايراني تبار هستند و در سراسر ايران پراكنده شده اند و در استان سيستان و بلوچستان كه بيشترين تعداد بلوچ را دارد بطوريكه 91درصد بلوچ در ان استان زندگي مي كنند و در اين پست به بلوچ هاي ديگر مناطق ايران اشاره مي كنم:

بلوچ هاي خراسان جنوبي:


در خراسان جنوبي بلوچها به صورت عشاير و در شهرهاي خراسان جنوبي به صورت گروهي زندگي مي كنند در بيرجند _قائن _نهبندان و تربت جام  مناطق بلوچ نشين هست كه بصورت متراكم در كنار ديگر اقوام زندگي مي كنند.

بلوچ هاي خراسان كه داراي هنر قاليبافي هستند قاليهاي بلوچي زبان زد خاص و عام هست:

طرح، نقش و رنگبندي قالي بلوچ خراسان:

اين نوع قالي مختص بلوچهاي خراسان هست كه در طرحها و نقش هاي مختلف بافته و عرضه مي گردد.

بلوچ هاي خراسان غيور و هنرمند هستند كه عشاير بلوچ مشغول دامداري و زندگي ساده و بي الايش هستندكه تداعي كننده تفكرات اريايي اصيل در حركات انان كاملا به چشم مي ايد.

بلوچها اززمان صفويه به قصد جلوگيري ازحمله افاغنه بدين خطه آمده اندو چون شغل عمده آنها دامداري بود ييلاق وقشلاق داشتند. گاه قهرطبيعت وبروزپديده خشكسالي وزماني رضا شاه عشايررا اجباراً تخته قاپو نمود. ساخت خانه هاي گلي ازحدود سالهاي۱٣۱٣رواج يافت ويكجانشين شدند. پس ازاصلاحات ارضي با خريد اراضي علم وخاندانش توسط تعدادي ازعشايردرملكي ورحيم آباد وتاجكوه، وچاه الله داد كرت آباد، اسكان ويكجانشيني رواج يافت. . بلوچهاي قاينات، شامل طوايف ، نهتاني، بهرام بلوچ وبراهوئي مي باشند. بهرام بلوچ طايفه اي مستقل ودربمرود مستقرند وشيعه مذهب هستند. بلوچهاي قاينات مردمي مسلمان، متدين واكثراً اهل تسنن بوده وعشايري غيوروسلحشورومرزباناني شجاع دربرابراشرارمي باشند.


بلوچ هاي استان گلستان:

درشهر ازادشهردر  سرتپه و جلال ابادو بلوچ اباد ودر شهر مينودشت در  گرگيج اباد بلوچ ها ساكن هستند.

در شهرستان مينودشت 31.9 ازساكنان ان بلوچ هستند و در ازادشهر  69.7 ساكنان ان شهر را بلوچ تشكيل ميدهد.


بلوچ هاي هرمزگان:

بلوچ هاي هرمزگان خلق و خوي نزديكتري زبه بلوچ ها در سيستان و بلوچستان دارند و اكثرا در جاسك  و نواحي شرقي استان هرمزگان زندگي مي كنند.

شرق هرمزگان اكثرا بلوچ هستند  ود ديگر مناطق هرمزگان فارس و عرب نيز  زندگي مي كنند.


اصالت بلوچ:

بلوچ در هر كجاي دنيا و در هر نقطه از سرزمين ايران زندگي كند اصالت خودش را حفظ كرده و رسم و اداب بلوچي را بجا مي اورد.

اويزسنتي بلوچ:

فرهنگ و هنر بلوچ ها بسيار گسترده هست و در گذشته خانه هاي خود را تزئين مي كردند و اين اويزها در حدود 5000سال پيش نيز خانه هاي بلوچ را جذاب مي كرده است.


سوزن دوزي بلوچ:


قدمت هنر بلوچ ها در اين اثر كاملا هويدا هست و حتي در لباس هاي زنانه بلوچ نيز از اين هنر به كار مي رود.

رقص بلوچي:


همه اقوام در ايران رقص مخصوص به خود را دارند بلوچ ها ننيز  داراي رقصي هستند كه قدمت طولاني دارد و هزاران سال پيش بعد مران و زنان در كنار هم جمع مي شدند و اين رقص را انجام مي دادند.


استاد شجريان:

 محمد رضاشجريان كه نام او زبان زد خاص و عام هست و نياز به معرفي ندارددرسفر به بلوچستان  اظهار داشت:

او كه درباره استاد ملاكمال خان هوت صحبت مي كرد، افزود: «بلوچستان سرزمين رازها و حماسه ها و يادگارهاي دور از دوران كهن است.»
    وي ادامه داد: موسيقي راز دروني روح يك ملت را آشكار مي كند و از آن رو نقش بي بديل در روح و روان تاريخي و جمعي يك قوم يا ملت دارد. گمان من بر اين است كه بدون دريچه اي به موسيقي نمي توان فرهنگ يك قوم را شناخت.
    شجريان گفت: پيوند عميق و گسترده فرهنگ بلوچ با موسيقي، از برجستگي هاي مهم فرهنگ بلوچ به شمار مي رود. موسيقي بلوچ با همه جنبه هاي زندگي اين قوم، از اسطوره ها و باورهاي ديني و عارفانه گرفته تا مسائل كوچك و ملموس زندگي روزمره، همراه است.محمدرضا درويشي نيز در اين مراسم كمال خان هوت را يكي از بزرگ ترين موسيقيدانان و خواننده هاي بلوچستان و از بزرگ ترين خوانندگان ايران در دوران معاصر دانست. وي اهميت موسيقي را در ۳ عامل تنوع كمي، ويژگي ها و تكنيك هاي سطح بالاو ارتباط عميق با ادبيات خواند و حنجره و صوت فوق العاده، حافظ تمامي وجوه فرهنگ قومي بودن و بخشي از تاريخ و فرهنگ غني بلوچستان بودن را ويژگي هاي اصلي هنر استاد كمال خان هوت دانست.


 



|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در چهارشنبه ششم آبان 1388
 منابع و مكانهاي ديدني بلوچستان

بلوچستان به دليل بي توجهي از داشتن امكاناتي همچون قطار مترو واماكن تفريحي گاز كشي و.... محروم است اما اين منطقه سرشار از منابع و مكاني كه دولت از ان بيشترين در امد را در ايران دارد.بنده مختصري از اين منابع را در اين پست گذاشتم كه توجه به ان باعث روشن شدن جايگاه بلوچستان مي شود:

معادن طلاي بلوچستان:

بنابرآمار منتشر شده توسط وزارت صنايع و معادن دولت تهران هم اکنون بيش از ۳۴ معدن فعال فلزی و غير فلزی دربلوچستان غربی وجود دارند. اگر تعداد معادن فعال را در بخشهای الحاقی وطنمان به خراسان، کرمان و هرمزگان به اين عدد اضافه کنيم،   به ۸۶ معدن فلزی و غير فلزی فعال می رسند. معادن فعال به معادنی گفته می شود که استخراج می شوند.

 

جدول شماره ۶ ـ کانسارهای طلا در بلوچستان غربی

 

اسم کانسار

نوع ماده معدنی

مقدار

محل اکتشافی کانسار

اسکل آباد

طلا

 

 اسکل آباد واش

امرودک

طلا

 

امرودک ـ واش

تله سياه

طلا

 

کوه لار

نوک آباد

طلا

 

نوک آباد دزآپ

در گيابان

طلا

 

در گيابان

مير جاوه

طلا

 

مير جاوه

کارواندر

طلا

 

کارواندر

 لاديز

طلا

 

 لاديز

کوٹان

طلا

 

واش

پنوچ

طلا

 

پنوچ

چانپ

طلا

 

چانپ

بزمان

طلا

 

بزمان

ناگ پهن

طلا

 

سرباز

زرد کوه

طلا

 

پهره

ملنتاک

طلا

 

کوه بيرک

دستگرد

طلا

 

ميناب

 

معادن مس بلوچستان:

کانسارهای مس در بلوچستان غربی

 اسم کانسار

 

نوع ماده معدنی

مقدار

محل اکتشافی کانسار

 

تله سياه

مس

 

کوه لار

نوک آباد

مس

 

نوک آباد دزآپ

هوديان

مس

 

هوديان

اسپکه

مس

 

اسپکه

چهل کوره

مس و سرب

 

چهل کوره

مکسان

مس

 

بزمان

گورناگ

مس

 

چانپ

حاجی آباد

مس

 

کورين ـ دزآپ

رشکان

مس

 

پنوچ

سرادان

مس

 

پهره

سياه جنگل

مس

 

واش

 

 

 

 

 

ليست کانسارهای مس در قسمتهای الحاقی بلوچستان به استانهای خراسان، کرمان و هرمزگان در دست تهيه است

ديگرمعادن:

هر گوشه و کنار سرزمین مان مملو از معادن غیر فلزی است و دراین مورد چنان نوشتنی زیاد است  که ازعهده این مقاله مختصرخارج است. پس به ذکر آن دسته ازمعادن غیرفلزی  بسنده میکنم  که  علاوه بر کشف، استخراج كه در دست است.

معادن سنگ مرمردر واش، فازی لک، لادیز، خیر آباد،  کهنوک، چاه زرد  و سنگ آهک درکلهر،  گرتیران،  چشمه رضایی، هنگوران،  شتگان،  ڈمن و سنگ لاشه دررمین، پیرسهراب، کلات بالا،  کشکوهی،  بستک، صدرا سنگ، برزی گچین، جهلی گچین، کهنوج، وادین کوه، کوه بیرک،  کوه ملک سیاه  ،مکسان،  منزل آپ،  گرهوشک،  و سنگ گرانیت د رتل سیاه، بوگ،  لوچو، لخشک،  کتخانجک و منیزیت در ترش آباد ، حسن آباد کورین،  کلابید (قلعه بید) ، اسپیت سنگ و گلوک ازمعادنی هستند كه در بلوچستان غني وجود دارند و استخراج مي شوند.

 

طبق آماری که در دست است بیش از۶۴ معدن فلزی و غیر فلزی درواش، دزاپ، شستون،  چهبار،  میناب، جاسک و بشکرد دربلوچستان وجود دارد


سنگ آهن، مس ، کرومیت، منگنز، منیزیت، سنگ گچ، سنگ آهک، سنگ مرمر، سنگ لاشه، گرانیت ، گوگرد، دولومیت ، کرومیت کاشی و گل سفید ازجمله مواد معدنی هستند كه بلوچستان به ايران عرضه مي كند.


استخراج نفت از بندر چابهار:

سالانه 300تن بشكه نفت از درياي چابهار استخراج مي شود حال انكه بلوچستان در زمستان با كمبود نفت مواجه است با اين مقادير استخراج نفت در بلوچستان چرا مردم اين استان بايد جزئ مناطق محروم باشند.


توليد خاويار و ماهي در چابهار:

چابهار يكي از عرضه كننده محصولات دريايي درايران هست مانند:خاويار ماهي  صدف و .....

چابهار سومين منطقه درامد زايي ايران و توليد كننه محصولات دريايي است.

با توجه به اين منطقه كه منطقه ازاد هست ميتوان انرا يكي از غني ترين هاي بلوچستان خواند.


نخلستانهاي بلوچستان:

سراوان يكي از توابع بلوچستان است كه دومين توليد كننده خرماي كشور هست

خبرگزاري فارس: سالانه 50 هزار تن انواع خرما از نخلستان‌هاي سراوان برداشت مي‌شود.

توليد بيش از دو ميليون نهال ميوه گرمسيري دربلوچستان:

يكي از مناطق مستعد و آماده كشت انبه در چابهار منطقه باهوكلات است كه با وسعت شش هزار هكتار در فاصله ‪ ۴۷‬كيلومتري پايين دست سد پيشين قرار دارد.

 زمينهاي باهوكلات با توجه به نوع خاك و آب و هوا براي كشت محصولات زراعي و باغي مناسب است.

 چهار هزار و ‪ ۷۰۰‬هكتار از زمينها جهت كشت محصولات زارعي با آبياري غرق‌آبي و يك هزار و ‪ ۳۰۰‬هكتار به كشت محصولات باغي اختصاص دارد كه با سامانه آبياري تحت فشار آبياري مي‌شوند.

محصولات باغي دشت باهوكلات شامل موز و انبه است كه ‪ ۷۰۰‬هكتار آن را انبه و ‪ ۶۰۰‬هكتار ديگر را موزستان تشكيل مي‌دهد.


او با اشاره به توليد نهال ميوه‌هاي گرمسيري در اين منطقه گفت: توليد نهالهاي گرمسيري در دو قسمت در سطح چهار هزار و ‪ ۵۰۰‬مترمربع انجام مي‌شود.

وي گفت: ‪ ۵۰‬هزار اصله نهال انبه، ‪ ۲۰‬هزار اصله نهال تمرهندي و ‪ ۲۵‬هزار نهال كرول به عنوان پايه درخت چيكو در اين منطقه توليد مي‌شود.

 اين نهالهاي توليدي در جهت توسعه سطح زيركشت ميوه‌هاي گرمسيري به خصوص در زمينهاي باهوكلات مورد استفاده قرار مي‌گيرد. 

بيش از دو ميليون نهال ميوه هاي گرمسيري و نيمه گرمسيري سالانه دربلوچستان توليد مي شود .
 سطح زيرکشت ميوه هاي گرمسيري و نيمه گرمسيري در استان را 12هزار و 800هکتار زيرکشت 5هزار و 600هکتار مربوط به باغ هاي موز است . 

 موز ، انبه ، زيتون محلي ، خربزه درختي ، چيکو ، نارگيل ، تمر هندي و کُنار از جمله ميوه هاي گـرمسيري و نيمه گرمسيري بلوچستان است که بـا توجه به اوضاع اقليمي مناسب ، در جنوب استان کشت مي شود .

مكانهاي تفريحي ايرانشهر:

  • قلعه ایرانشهر
  • قلعه بمپور
  • قلعه سرباز
  •  کوه بزمان
  •  کوههای بلوچستان
  • دره سرسبز
  • رودخانه بمپور
  • رودخانه کارواندار
  • رودخانه رایج
  • چشمه هودیان
  • چشمه کنتی
  • چشمه پوزه باغ ‌
  • چشمه تنگ 
  • چشمه مکسان
  • چشمه تشت
  • چشمه جمشید
  • چشمه اسپیدز
  • چشمه پاک
  • چشمه بزمان 1
  • چشمه بزمان 2
  • چشمه کتوکان
  • روستای چانف
  • ناحیه بمپور
  • هامون جازموریان
  • منطقه حفاظت شده بزمان




























جاذبه هاي ديدني زاهدان:

 قلعه سام 
 قلعه تیمور
 كاروانسرای رباط شورگز
 کوه ملک سیاه

 رودخانه سیانجان (تلخ آب)

 دشت لوت
 دریاچه سه دریا
 مسجد شاه ‌علی زیارتگاه ملك سیاه


ديدنيهاي چابهار(عروس بلوچستان):


رودخانه باهوكلات
 روستای تیس
 منطقه حفاظت‌شده باهوكلات (گاندو)

ديدني هاي خاش:


 برج لار

قله تفتان
 قله چهل تن
 چشمه اسکل آباد
 چشمه جم چین
 قنات کوکلو
 چشمه آمنی
 چشمه دوشینگ
 چشمه برآب
 چشمه تفتان
 چشمه برآبک
 چشمه زنگ
 چشمه مرغاب
 چشمه ترشاب
 چشمه گنج امین
 هامون گابی
 دریاچه والان

ديدني هاي سراوان:

 كوه سلیمان
 رودخانه ماشكل (ماكشید)
 هامون ماشكل
 قلعه جانی (كوشان قدیم)

ديدنيهاي نيك شهر:


شهرستان نیك‌شهر كه در سالهای اخیر به شهرستان مستقلی تبدیل شده، قبلاً در محدوده شهرستان ایرانشهر قرار داشت. نیك‌شهر موقعیت طبیعی و جغرافیایی جالب توجهی دارد و مركبات آن بسیار مشهور است. پیشینه تاریخی نیك شهر با تاریخ ایرانشهر پیوند خورده است.قلعه قدیمی چهل دختر از آثار تاریخی مهم نیك‌شهر است.از مراكز ديدنی و باستانی شهر می توان به قلعه چهل دختران، رودخانه کاجو، رودخانه‌کهیر و روستای بوگ اشاره كرد







|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 تمدن و فرهنگ بلوچستان
بلوچستان با قدمت پنج هزار سال داراي اداب و رسوم خاصي هست . همه اقوام اريايي داراي رسم و رسومات خاصي هستند.

بلوچستان قبل از اسلام:


بنا بر رواياتي بلوچ ها پيش از اسلام پيرو مذهب زرتشت بودند ، ولي از سال 24 هـ.ق كه در زمان ظهور اسلام و حمله اعراب به دين اسلام گرويدند.، مردم بلوچستان به دين اسلام گرويده و همگي مذهب تسنن حنفي دارند ، به استثناي تعداد كمي شيعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگي سكونت بلوچ ها بايد گفت بلوچستان به طور كلي بين ايران ، پاكستان و افغانستان  تقسيم شده است .

مكا:

در كتيبه هاي داريوش هخامنشي مكا قومي غير پارس بودند و چهاردهمين ساتراپي هخامنشي به شمار مي امدند. مكاها يا همان بلوچها در مكاني به اسم مكران كه همان بلوچستان هست مي زيستند. مادها و مكاهاوسكاهاو... اقوام غير پارس اما اريايي بودند.

واژه بلوچ و معناي ان از ديدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند.  هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) که در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُکلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی کهن


بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسکریت     « مالِچا » MALECHA  به معنی دون دین می داند



جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسکریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته که جت ها که در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه که تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند

راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایکس می نویسد که این گروه چون در سرزمین کوسان در خاور کرمان می زیستند کوسی و کوشی نامیده شدند و کوش و بلوص پس تر به گونة کوچ و بلوچ در آمد.

در برهان قاطع بلوچ « تاج خروس » دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراه البلدان نوشته که چون مردم بلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به بّلُخت شهره شدند و بّلُخت پس تر به رویة بلوچ در آمد.

از آن چه که آمد در می یابیم که بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند.  از آن روست که باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را که آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت.

بلوچ ها کیستند؟

مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند.  ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونة ایرانی های خاوری و کُردها  و کرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخة ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است.  زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است.  خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران       می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.

گيلان خواستگاه كوچ و بلوچ:

:

بلوچ ها و کوچ ها چگونه در کوهستان های کرمان پدیدار شدند؟  در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری که در  سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای کرمان یادی از کوچ و بلوچ ها نمی رود.  پس بی گمان آنان در آن زمان در کرمان نمی زیسته اند.  کجا بوده اند؟ برخی در این تلاشند که آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند که آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، که نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد.

بی گمان راه کوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است.  تاریخنگار بلوچ جعفری می نویسد که بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یکی راهی که از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از کوهستان البرز.

سخن من بر سر راه دوم است.  پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر       دانسته اند. دیمتری الکساندروف تاریخنگار روس می نویسد کوچ ها در دو سوی سپیدرود در گیلان می زیستند و بلوچ در کوهستان و درکنارشان میان بلندی های البرز باختری و بلندی های جنوبی کوه های تالش.  تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالش ها در جنوب سرزمینشان همسایگانی داشتند که بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند وی به      گونه ای بر آن است که بگوید بلوچ ها نیز شاخه ای از کادوس ها، باشندگان کوه های گیلان در دوسوی سپیدرود و    کوه های تالش که گالش ها و تالش های امروز بازماندگان آنانند،  بوده اند.

هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست که می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد که به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند.  ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه که « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در کوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد.

گر کوچ را بدانگونه که امروز در گیلکی کوچک معنی دارد کوچک بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم کوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » که به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت که بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و کوچ ریز اندام.  ضرب المثلی در گیلکی هست بدین گونه که « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند که آن بالا بالاها چه خبر است که نشان بر بلندی اندام یا برکوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی لوچ سپر نمی خواهد که شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد.

هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به کار می رود که همسان واژة    « زّی » گیلکی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.


افتخارات بلوچستان براي ايران:

كوروش كبير، بنيانگذار امپراطوري هخامنشي در ايران آنها را تشويق كرد تا در ايالات شمالي ايران در نواحي همجوار درياي سياه يعني در كردستان ، ارمنستان و گيلان ساكن شوند، بلوچ ها مدت يك هزار سال در اين مناطق كوهستاني اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه امپراطوري هاي هخامنشي و ساساني خدمت كردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشيان ، كيانيان و ساسانيان، بلوچ ها ستون فقرات نيروهاي نظامي پادشاهان باستاني ايران بودند. در اواخر عهد ساساني و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ايران در كرمان مهاجرت كردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن بارديگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنوني ساكن شدند. قديمي ترين منبعي كه در آنجا اقامت داشتند و پس از آن بارديگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنوني ساكن شدند . قديمي ترين منبعي كه در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسي اثر حماسي ـ ملي ايران است كه در قرن دهم ميلادي ـ چهارم هجري ـ به نظم درآمد . فردوسي جنگجويان بلوچ را به شجاعت و مردانگي ستوده است

بازپس گيري خليج فارس از پرتغاليها و قلعه پرتغاليها:

وقتي همٌل سردار نامدار بلوچ پس از نبردهاي ساحلي بسيار با متجاوزان به خليج فارس به دريا مي زند، ديگر در تاريخ خبري از او نيست،  باقي صفحات تاريخ حدس و گمان است درسردار بلوچ در برابر فرمانده پرتغالي قرار مي گيرد و به خواست او مبني بر انتخاب يکي از زيبارويان پرتغالي تن در نمي دهد. فرمانده پرتغالي به همل مي گويد قايق کوچکت را رها کن و به کشتي بزرگ ما در،آ اينجا بساط عيش و عشرت برپاست. از ميان زيبارويان ما يکي را برگزين تا ما نسلي از تو داشته باشيم اما پاسخ همل نه است، نه يي هم به خاطر تفاوت دين و آيين و هم به خاطر وطن. او مي گويد من زنان سياه چشم وطنم را بيشتر دوست دارم.
    
    اين گوشه يي از حکايتي است که چندي پيش در يکي از برنامه هاي فرهنگي از يکي از چهره هاي برجسته هنري شنيدم و ترجمه اش را پرسيدم و بعد به ياد آوردم که امسال پانصدمين سال اشغال خليج فارس است و اين ترانه غمگين به بخشي از اين موضوع مي پردازد و از اتفاقي در پنج قرن پيش سخن مي گويد: رويدادي که سينه به سينه در هنر مردم بلوچ حفظ شده است و اينک به ما رسيده است تا بار ديگر به يادمان بياورد که براي حفظ اين سرزمين مردمانش چه رنج ها برده اند 

و بلوچها توانستند درياي شرق ايران را پس گرفته و قلعه پرتغاليهاكه به يادگاري باقي مانده است.


سابقه تمدن انسانى در بلوچستان


 

به عقيده دانشمندان براى يافتن پناهگاههاى انسان «پالئوليتيك» بايد در مثلث شيراز، مشهد، زاهدان و بخصوص در ناحيه بم و كوه آتشفشانى تفتان در بلوچستان به جستجو و بررسى پرداخت.

در گذشته‏ ها پيوسته يك ارتباط واقعى بين تمدنهاى انسانى وجود داشته است. وجود آثار تمدنهاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ مانند: فرات، كارون، دجله، نيل، سند و هيرمند ناشى از همين ارتباط است. رودهاى بمپور، سرباز، ماشكيل و لاديز در بلوچستان نيز از نواحى زيست ساكنان اوليه فلات ايران بوده است.

امروزه آن تصور كه بلوچستان در نتيجه معجزه و بصورت افسانه‏اى در كره زمين سر در آورده، كم رنگ شده است چون با تحقيقات چندساله باستان شناسان سابقه مدنيت در اين سرزمين آشكار شده است. زيرا از ظروف سفالى بدست آمده در نواحى بمپور، خوراب و ... در بلوچستان كه مربوط به حجر مى‏باشند، وجود تمدن اوليه در اين سرزمين روشن مى‏شود.

بنابه عقيده غالب باستان شناسان تمدن بلوچستان واسطه‏اى بين دو تمدن بزرگ سومر در غرب و هند در شرق بوده است. و نه تنها از آنها تأثير پذيرفته است بلكه بر آنها تأثير نيز گذاشته است. بلوچستان و ايران هر زمان كه توسط بيگانگان مورد هجوم واقع شده، دچار تفرقه و تجزيه شده است اما وحدت سياسى فلات ايران و انديشه وحدت ملى به عنوان عواملى بوده‏ اند كه نفوذ نيروهاى خارجى را به تحليل برده ‏اند.



رقص بلوچي:

قدمت اين رقص بسيار زياد و ريشه در فرهنگ بلوچستان دارد.

اداب و رسوم بلوچها:

زندگي قوم بلوچ آميزه‌اي از مراسم، آيينها، عقايد و باورهايي است كه ريشه در سنتي ديرين دارند. به ندرت مراسم يا آييني مي‌توان يافت كه با موسيقي همراه نباشد. مراسم بلوچي در مجموع يا آيينهاي كيشي-مذهبي هستند و يا جشنها و اعياد را تشكيل مي‌دهند. عمده‌ترين آيينهاي كيشي-مذهبي عبارتند از: گواتي، مولود(مالد و پير پتز)، انواع زار، محفل دراويش صاحبان، مجالس ترحيم؛ و مهمترين جشنها عبارتند از: عروسي، زايمان، ختنه سوران، هامين(خرما چيني) و گندم چيني. به طور كلي اساس ملوديها بر مبناي شرايط و مراسم، به ويژه تحت مفاهيم متفاوتي تدوين شده اند. از جمله:

ليكو و زهيروك: آوازهايي هستند كه در فراق بستگان نزديك مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، و همچنين دوست و معشوق و حتي در دوري از وطن ارايه مي‌گردند. زهيروك در بدو امر فقط به وسيله زنان، در حين كارهاي روزمره خوانده مي‌شده است. اين نحوه اجرا امروز ديگر متداول نيست. فعلاً زهيروك به وسيله خوانندگان مرد و به همراهي سرود(قيچك) اجرا مي‌شود.

كردي: مضمون متن كردي،‌ عينا ً‌مثل ليكو و زهيروك، مبين تاملات ناشي از هجران و فقران است. اين متن حاوي لهجه‌اي است كه در رودبار و منطقه بين ايرانشهر و كرمان متداول است. آواز كردي بيش از همه جا در ايرانشهر و بمپور رواج دارد.

موتك(موتق): موتك به مراسم ترحيم اختصاص دارد. محتواي متن اين آواز شامل مناقب مرحوم بوده و تالم ناشي از مرگ را بيان مي‌كند. براين اساس موتك را مي‌توان نوعي مرثيه به حساب آورد.

 

شعر:

شعر كه در زبان بلوچي به آن شير مي‌گويند، عبارت از آوازي است كه مضمون متن آن را داستانهاي حماسي، عشقي، وقايع تاريخي و رويدادهاي اجتماعي، پند و اندرز و غيره تشكيل مي‌دهد. مشائير(شاعر) كسي است كه شير را با ساز و آواز اجرا مي‌كند. به شاعر پهلوان نيز مي‌گويند.پهلوان تركيبي است از دو كلمه پهلو و وان،پهلو كه مشتق از ريشه زبان پهلوي است، معناي شجاع، دلاور و توانا را دارا است و وان به معناي خواننده است. وانگ به بلوچي همان معناي خواندن در فارسي را مي‌دهد. بنابراين پهلوان عبارت است از خواننده يا ارايه كننده شجاعتها و دلاوري‌ها.

 

از جمله سروده هاي حماسي مي‌توان به مير قنبر، چاكر و گوهرام اشاره كرد. اين سروده به حكايتي مي‌پردازد كه حدود 5/4 قرن پيش در دوران حكومت همايون شاه، دومين پادشاه سلسله گوركانيان هند و حكومت شاه طهماسب اول در ايران روي داده است. پادشاه ايران سعي در بازگرداندن تاج و تخت از دست رفته سلطان هندي را دارد؛ اما محور روايت بر اساس زندگي و ماجراهاي بيوه‌زن دامدار و ثروتمندي به نام گوهر مي‌باشد كه با رد تقاضاي ازدواج مير گوهرام خان، يكي از حكام منطقه، و يك سلسله ماجراهايي كه پيش مي‌آيد، منجر به درگيري‌هاي دو طايفه رند و لاشاري به مدت سي سال مي‌گردد. بدين ترتيب شعر چاكر و گوهرام از دو قسمت تشكيل مي‌شود و هر يك از اين قسمتها پيروزي يكي از اين دو طايفه و شكست ديگري را توصيف مي‌كند. جنيدخان و دادشاه نيز از جمله شعرهاي تاريخي بلوچ به شمار مي‌آيند. در بسياري روايت‌هاي تاريخي قوم بلوچ، قهرمانان در مبارزات خود، بيش از آنكه اهدافي نظير راهزني(در بعد منفي مبارزه) يا گرايشهاي ملي(در بعد مثبت مبارزه) داشته باشند، هدف نهايي خود را به احقاق حق متمركز نموده‌اند. در مواردي نيز كه مبارزات به درگيري‌هايي با بيگانگان انجاميده است، انگيزه‌هاي اصلي متاثر از عوامل قومي و قبيله‌اي است تا احساسات ملي گرايانه.در متن اشعار نيز مضامين و باورهاي قومي جلوه‌گر هستند.

رويدادهاي اجتماعي در شعر بلوچ نيز به وقايعي اشاره دارد كه در سال هاي گذشته اتفاق افتاده است، مانند كشته شدن ميرپسندخان يا مرادخان كه حدود سي سال پيش رخ داده است. گواتي نيز مربوط به مراسمي مي شود كه به قصد رفع بيماري هاي روحي و اختلافات رواني يا بنا به اعتقاد افراد محلي، در جهت شفاي شخص جن زده و خارج ساختن روح پليد از جسم بيمار صورت مي پذيرد. معني تحت اللفظي گواتي باد است.همچنين به بيماري اطلاق مي شود كه گوات در جسم او حلول كرده باشد. رقص  يا تحركات يكنواخت جسماني در مراسم گواتي، شبيه به سماع خانقاهي دراويش مي باشد. مراسم گواتي استفاده از سازها متنااسب با ميزان پيشرفت بيماري است:

ساز (بازي ساز): ساز به بيماري تعلق مي گيرد كه خفيف ترين درجه گواتي را دارا است. در ساز فقط يك نوازنده قيچك شركت دارد. در اين مراسم زن هاي شركت كننده با آواز نوازنده قيچك را همراهي مي كنند. گواتي با اداي كلمات به فارسي، بلوچي، عربي، سواحيلي (زبان رسمي تانزانيا و كنيا و مجمع الجزاير كومور و بسياري از كشورهاي ساحلي شمال و جنوب شرقي قاره آفريقا) و هندي سعي مي كند بيمار را به وجد آورد.

كُپار (بازي كُپار): هر گاه بيماار مرحله شديدتري از درجات گواتي را دارا باشد، براي او كُپار تجويز مي شود. در كپار علاوه بر قيچك، دهل نيز شركت دارد. پس از پايان بازي كپار قهوه، ذرت برشته و حلوا بين شركت كنندگان تقسيم مي شود.ژ

ولاگ (بازي ولاگ): به اين بازي هونله نيز مي گويند. چنانچه در بازي نهايي بيمار بهبود نيابد، مرگ او حتمي است و بنابر استطاعت بيمار لازم است مرغ، گوسفند، شتر و گاو قرباني و از شركت كنندگان در مراسم پذيرايي شود. متن آوازهاي گواتي در درجه اول مدح لعل شهباز (از بزرگان متصوفه، اهل مرند آذربايجان كه به ايالت سند مهاجرت نمود) و عبدالقادر گيلاني است. علاوه بر اين الله هو، رسول الله، الله من پيكرون نيز ذكر گرفته مي شود.

در موسيقي بلوچ آوازهايي مانند نازينك در مراسم عروسي، هالو و شپتاكي در مراسم زايمان و تبريك تولد كودك كاربرد دارند. آوااز نعْت نيز كه حاوي مدح و ثناي حضرت محمد (ص)، آل او و بزرگان اسلام است، مورد استفاده قرار مي گيرد. (مسعوديه،1364 ،24-9 )

برخي نجواها موزون كه از فريادهاي ديرينه محبوس در گلوي بلوچ و نيز اقليم بري و خشك منطقه سرچشمه مي گيرد، از ساز قيچك، آهنگ محزون و دلنشيني تجلي فرافكنانه پيدا مي كند.

 

هويت بياني در موسيقي بلوچ:


 

به طور كلي با توجه به بررسي ساختاري آوازها، سروده هاي آيني و ترانه هاي قوم بلوچ، مي توان به اين نتيجه دست يافت كه موسيقي قوم بلوچ داراي هويتي ملوديك مي باشد. چنان كه پرفسور مسعوديه نيز در بررسي موسيقي بلوچستان به وجود نمونه اي از «مُد پنتاتونيك» در برخي ترانه ها اشاره نموده است. (مسعوديه، 1364، 35)همچنين براساس برسيها و آوانيسي‌هاي به عمل آمده و با توجه به ساختار توالي اصوات و بافت ملودي‌ها،بخشي از آوازها در اين موسيقي بر خلاف رديف موسيقي بر خلاف رديف موسيقي سنتي و موسيقي ساير مناطق ايران، فاقد فواصل كم و زياد است

ويژگي ريتم و ملودي در ترانه‌هاي قوم بلوچ:

ملودي ترانه‌ها داراي ويژگي‌هاي مشتركي با موسيقي ساير نواحي ايران هستند. از جمله اينكه در بسياري از ترانه‌ها، روند ملودي تابع هجا‌هاي كلام است. همچنين وجود ترجيع‌بندهايي كه در قالب فرم خاص ترانه‌ها تكرار مي‌گردند. از نظر ضرباهنگ ‌ها نيز بخشي كه به صورت آوازي اجرا مي‌گردند،داراي متر آزاد هستند،ساير ترانه‌ها در ريتم‌هاي متداول4/2 و8/6 اجرا مي‌شوند.(شرح ويژگيهاي تخصصي موسيقي بلوچ در بخش سوم مجموعه حاضر ارايه مي‌گردد.)

 

سازهاي رايج در قوم بلوچ:


عمده ترين سازها‌ي رايج در موسيقي بلوچستان عبارت‌اند از :سرود(قيچك)،رباب،تنبورك،نل،دونلي ودونليودهلك.

الفــ-سرود(قيچك): سرود از جمله اصلي ترين سازها‌ي سنتي موسيقي بلوچ به شمار مي‌آيد.اين ساز زهي آرشه‌اي كاسه‌اي به بزرگي كاسه‌بار و دسته‌اي كوتاه دارد. سرود معمولا دوازده سيم دارد.به آرشه سرود كمانگ مي گويندو موهاي آن از دم اسب است.سرود و كمانگ از چوب پرپنگ ساخته مي‌شوند. هنگام نوازندگي كاسه سرود بر روي زانوي چپ(در حالت نشسته)و به طور عمود قرار مي‌گيرد.

ب-رباب:رباب يا هجده تار نيز از مشهورترين سازهاي موسيقي بلوچ است كه در مناطق مركزي و جنوبي بلوچستان رواح دارد. رباب داراي دسته‌اي كوتاه و سه پرده ثابت است. اين ساز چهار سيم ملودي و چهارده سيم اليكوت دارد(كه معمولا نواخته نمي‌شوند).رباب به وسيله مضراب نواخته مي‌شود.

پ-تنبورك:سازي زهي زخخمه‌اي،فاقد پرده،داراي كاسه‌اي بزرگ و سه سيم است كه به آن سه تار مي‌گويند. تنبورك به وسيله پنجه نواخته مي‌شود. نوازنده اين ساز را تنبورگي يا چنگي مي‌خوانند.

ت-نل:نل به زبان بلوچي به معني ني است. هر دو طرف لوله نل باز و داراي چهار سوراخ صوتي در روي لوله مي‌باشد. نوازنده نل را نلي مي‌نامند.

ث-دو نلي:دو نلي عبارت از دو نل مساوي و جدا از هم است كه هر يك نمادي از نل مذكر و نل مونث مي‌باشند. نل مذكر يازده سوراخ و نل مونث هشت سوراخ صوتي دارد. نل مذكر مظيفه اجراي ملودي و نل مونث نقش واخوان را بر عهده دارد.

ج-دهلك: سازي كوبه‌اي به شكل استوانه از جنس چوب كه دهانه يك طرف آن بزرگتر از طرف ديگر مي‌باشد. در دو طرف استوانه پوست كشيده شده است كه توسط ريسمان‌هايي به طور ضربدر يامثلثي به يكديگر متصل شده اندو به وسيله آنها مي‌توان ساز را كوك كرد. هنگام نوازندگي ساز بر روي زمين قرار مي‌گيردو دست راست به دهانه بزرگتدو دست چپ به دهانه كوچكتر مي‌كوبد.


لباس محلي بلوچستان:

اين لباس به مرور زمان تغييراتي نيز كرده است.



عكس فرح و گوگوش در لباس بلوچي:



|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388  |
 خواستگاه ملي بلوچستان

بلوچ يكي از اصيل ترين اقوام ايراني كه در طول تاريخ اصالت خود را حفظ كرده سعي در شناساندن هويت نژادي خود به نسل هاي بعدي مردم بلوچ بوده است.

اكنون بلوچها اين حق را دارند كه به زبان مادري خويش تحصيل كنند و شهرهاي بلوچستان استقلال داشته باشند و در اختيار داشتن مرزهاي خويش براي تجارت و كسب و كار  و بپا داشتن هويت مردم بلوچ  به عنوان يك امر دموكراسي لازم و ضروري است چرا كه همه اقوام و نژادها در دنيا داراي خواستگاه و هويت ملي هستند.

بلوچها كه داراي اداب و رسوم خاصي مختص به خود هستند نبايد باگذشت زمان از ياد فرزندان ملت بلوچ برود چراكه ان زمان از بلوچ فقط اسمي باقي خواهد ماندو اين امرزماني به تحقق مي پيوندد كه بلوچها در ايران داراي استقلال و ازادي عمل در تحصيل به زبان مادري و در اختيار داشتن مرزها و نداشتن محدوديت در شهرهاي بلوچستان باشند.

اراضي و مناطقي كه بلوچ ها در ايران ساكن هستند در استان هاي:سيستان و بلوچستان_استان خراسان جنوبي_استان گلستان _استان هرمزگان مي باشد اكثر اين مناطق هم فقدان امكانات و نداشتن استقلال  است. 

|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  |
 گذري بر تاريخ
تاريخ نشان داده است كه در بستر حوادثي كه طي ان رخ مي دهد باعث دگرگوني در ملل و اقوام مختلف مي شود , وبلوچستان از اين قاعده مستثني نيست.
استان سيستان و بلوچستان كه هم اكنون در ايران به عنوان ناحيه محروم قلمداد مي شود روزگاري با نام بلوچستان با 26 شهر در ايران خود نمايي مي كرد كه بوسيله تركهاي قاجار  25 شهر ان به پاكستان داده شد و در واقع تجزيه بلوچستان بوسيله تركها انجام گرفت و در طول تاريخ همواره ملت بلوچ مورد ستم قرار گرفته و هست.
جنايات مغولها:


يكي از بدترين دوران تاريخي براي بلوچستان بود چرا كه تركهاي مغولي كه بسيار وحشي بودند بدون رحم به قتل وعام مردم بلوچ زدند بطوريكه در تاريخ اورده اند چنگيز به سختي بعد از يك ماه نبرد توانست بر ان چيره شودو بعد از تسلط بر انجا به كشتار بلوچها زد كه اين خود نشاندهنده مظلوميت بلوچ است.

ظلم هاي تركهاي قاجار و تجزيه خاك بلوچستان:
بلوچها متحمل ظلم و ستمهاي متعددي شده اند اما قساوت و جنايات  تركان قاجار بر عليه مردم بيدفاع و بيگناه بلوچ خود داستاني بس دردناك، رنج آور، غم انگيز و نفرت انگيز است. لشكريان  تركان قاجاريه بعد از قتل عام هزاران بلوچ، حدود سي هزار مرد اسير بلوچ را به طريق وحشيانه اي سر بريدند و كشتند.

ناصرالدين شاه قاجار و ضعف در محافظت از مرزهاي جنوب شرقي:



در دوران ننگين بار اين شخص نه تنها مرزهاي جنوب شرقي بلكه مرزهاي غرب كشور از ايران جدا شد و لكه ننگي بر تركهاي قاجار بجا ماند و بلوچستان عزيز با 25 شهر از خاك ايران جداشد.

پرچم قاجار در دوران حكومت تركهاي قاجار:


همانطور كه مي بينيد با اين كه قاجارها ترك بودند از لغات عربي استفاده كردند!!و معني اين پرچم هم  بدست اوردن اراضي و فتح و پيروزي است اما در عمل باعث جدايي بسياري از اراضي و متعلقات خاك ايران شدند.

تجزيه بلوچستان:

ايالت بلوچستان پاكستان كه 25 شهر در اين كشور است با ضعف قاجار و ناتواني در برابر انگليس تجزيه و بعد از روي كار امدن كشور پاكستان جزئي از خاك اين كشور شد.
و اين پايان غم اگيز و درد ناكي بود كه تركها براي مردم بلوچستان رقم زدند.
|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388
 ایران و جایگاه بلوچستان
ایران به معنی سرزمین اریایی  است واقوام زیادی در این سرزمین زندگی می کنند وبلوچستان به عنان یکی از ساتراپی های هخامنشیان دارای قدمت طولانی است که اکنون به مختصری از این فرهنگ می پردازم.:

کتیبه داریوش هخامنشی و بلوچستان:

نام بلوچستان در كتيبه هاي ميخي داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" ضبط شده و از آن به عنوان استان چهاردهم امپراطوري هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش از ميلاد مسيح). يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند.

اهورامزدا و بلوچستان:

به خواست اهورامزدا این است شهرهایی که من جدا از پارس متعلق به ایران کردم . بر آنان حکمرانی کردم .آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مکا - کارائیها

اهالی بلوچستان به یونانی گدروزیا در کتیبه های داریوش هخامنشی مکا یا مکران پس منظور از اهالی مکا همان ساکنین بلوچستان است.

شاهنامه و بلوچستان:

فردوسی شاعرحماسه سرای ایران همواره اقوام اریایی را مورد ستایش قرار می داد در واقع شاهنامه جایگاه و تمدن هر قومیت را به خوبی مشخص می کند:

اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ

در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ  سگالیده جنگ و بر آورده خوچ

تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها  نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر   بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ   نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد  وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی  قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند *  سراسر به شمشیر بگذاشتند  ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان   بلوچی نماند آشکار و نهان

گویش مردم بلوچستان:

مهمترین گویش جنوب شرقی ایران  گویش بلوچی است که آن را از

جهت هیات قدیمی بسیاری از لغات باید از لهجه های مهم ایرانی

شمرد. گویش بلوچی با زبان و تلفظ پهلوی اشکانی و پهلوی اوایل

ساسانی نزدیک است.

زبان بلوچی از نظر زبان‌شناسی و نیز شناختن ریشه‌ی بسیاری از واژه‌ها و سابقه‌ی برخی اصطلاح‌های رایج در زبان‌فارسی، از منابع مهم به‌شمار می‌رود و می‌توان آن را به دو بخش زیر تقسیم کرد:

1- بلوچی شمالی یا سرحدی: این گویش در نواحی زاهدان، خاش و سیستان متداول است.

2- بلوچی جنوبی: در ایرانشهر، سراوان،سرباز و چابهار - جاسک  بدان سخن گفته می‌شود که با وجود تفاوت در بیش‌تر واژگان، برای افراد هر دو دسته قابل تشخیص است

نژاد مردم بلوچ:

 

پژوهش‌گران بر این باورند که آریایی‌ها در روزگاری بسیار کهن در دشت پامیر، آسیای میانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحل‌های رود دانوب پایین، آلمان، اسکاندیناوی و به‌بیان دیگر در شمال اروپا و آسیا زندگی می‌کرده‌اند.

بعدها یعنی حدود 4000سال پیش از میلاد، در اثر زیادشدن جمعیت و یا برخی علت‌های دیگر، از این سرزمین‌ها به‌مهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان به‌جانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزیدند.

گروهی از این قبیله‌ها از راه خوارزم به‌سوی بلخ و پیرامون آن سرازیر شده و در حدود شرقی و شمال‌شرقی ایران کنونی ساکن گردید. بعدها همین گروه به‌سوی غرب پیش آمد و به‌شعب و قبایل گوناگون بخش شدند.

شاهان هخامنشی، بخش اعظم این سرزمین‌ها و اقوامی را که در آن زندگی می‌کرده‌اند به زیر فرمان خود درآوردند. در برخی از کتیبه‌های داریوش از جمله کتیبه‌ی بیستون که در آغاز سال 520 پیش از زایش یه‌فرمان وی در صخره‌ای از کوه بیستون کنده شده از ایالت‌های 23گانه‌ی هخامنشی از جمله ماکا(بلوچستان )نام برده شده است

بی‌تردید قوم سخت‌کوش بلوچ نیز از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از بخش‌های شمالی به‌ناحیه‌ی جنوب آمده است. در این مورد نزدیکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام مادی، موید این نظر است. با توجه به بررسی و اندازه‌گیری‌های انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همه‌ی طوایف و قبایل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچ‌ها و آریاییان کاملاً شبیه و یکسان بوده و درنتیجه قوم بلوچ، ایرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، تاجیک و... شعبه‌ای از نژاد آریایی ایران می‌باشند.

تاثیرگذاری فرهنگ بلوچستان بر دیگر ملل دنیا:

به دلیل همجوار بودن بلوچستان با کشورهای پاکستان و هند و افغانستان و اینکه بخش اعظم پاکستان و. افغانستان در روزگار قدیم  متعلق به بلوچستان بوده است  فرهنگ و اداب  و رسوم بلوچستان تاثیر زیادی بر این سه کشور و کشورهای دیگر گذاشته است. از همان زمان که اشرف افغان قصد گریختن به افغانستان داشت و بدست یکی از سرداران بلوچ در کوههای تفتان کشته شد سپس نادر شاه حکومت را بدست گرفت و برای حمله به هند از بلوچها کمک طلبید و سپاه عظیمی از بلوچها و سواران بلوچ تشکیل داد که منجر به فتح هند گشت و همین موجب تاثیر فرهنگ بلوچستان بر هند بود.در گویشهای هندی و افغانی از واگان بلوچی و ترکیبهای وصفی بلوچی استفاده می شود و فرهنگ هند و پاکستان نزدیک به فرهنگ بلوچستان است.

عکس هنر پیشه هندی در لباس بلوچی:

پرچم بلوچستان:

ایالت بلوچستان پاکستان که منطقه خودمختاری در کشور پاکستان است دارای پرچی متعلق به بلوچستان است:

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در یکشنبه دوازدهم مهر 1388
 بلوچستان گدروزیاسرزمین اریایی
گدروزیا

مکانی که بیش از پنج هزار سال قدمت دارد.گدروزی (به یونانی: گدروزيا)، نامى كه یونانیان به بلوچستان می‌داده‌اند. هرودت تاریخ‌دان یونانی گدروزی را یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان برشمرده است.

بلوچ

مردم بلوچ یکی از اقوام ایرانی‌تبار ساکن در پاکستان، ایران، و افغانستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است. بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند.

جمعیت مردم بلوچ در حدود ۱۵ میلیون تن براورد شده‌است. که به طور تخمینی ۸ میلیون تن در پاکستان، ۹۰۰ هزار تن در ایران، ۲۰۰ هزار تن در افغانستان، ۴۱۰ هزار تن در عمان، ۲۲۰ هزار تن در امارات، و سایر آنان در دیگر کشورها زندگی می‌کنند.

نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم (۹۸۲م/۳۷۲ق) و نیز در مقدسی (حدود ۹۸۵/م/۳۷۵ق) با نام بلوص است.^ در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در کتابهای جغرافیائی از این ملت (همراه با طایفه کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این ملت بلوچ به کناره‌های دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند.

بلوچ اصیل ترین قوم اریایی است که با تسلط بر هند و پاکستان و افغانستان بر فرهنگ این سه کشور تاثیر عظیمی داشته که اکنون هر سه کشور از لباس  بلوها تبعیت می کنند و تنها نحوه دوخت لباسهای این سه کشور با لباس محلی بلوچ تفاوت دارد.

|+| نوشته شده توسط سیامک گدروزیا در پنجشنبه نهم مهر 1388  |
 
 
بالا